چیزی به غایت دلهرهانگیز در دیوارها، درها و خیابانهای مسدود نهفته است. بودلر- شاعر فرانسوی- به هوای گریختن از دیوارهایی که نگاهش را مسدود میکردند؛ هوای حومهها و چشم اندازها را داشت.
چشم انداز، همان خیال رهایی است که ناگاه فراچنگ چشم می آید به نوازش خیال.
افقهای باز -به تعبیر سهراب- در شعری که برای فروغ سروده بود، نسبتی با بزرگی روح ایجاد میکند.
دویدن؛ فرصتِ کشفِ افقهایی تازه و باز را به آدم میدهد. در هر گام چشماندازها رنگبه رنگ میشوند. رقص خوشههای گندم به جالیزهای منتظر میرسند و ناگاه جادهها در انتهای یونجهزاری یا باغچهای کهنسال گم میشوند.
گویی چشمانداز در عین فراخوانی تو برای اندیشیدن، از هر اندیشیدنی رهایت میکنند! و این چه تناقض زیبای دلنوازی است.
(از فکرهای حین دویدن)
نگاه کنید به:
- جنون هشیاری، بحثی دربارهی هنر و اندیشه شارل بودلر/ داریوش شایگان
- شارل بودلر، مجموعهی اشعار/ ترجمه نیما زاغیان/ انتشارات نگاه
- ملال پاریس و برگزیدهای از گلهای بدی/ محمدعلی اسلامی ندوشن/ نشر فرهنگ جاوید
- سهراب سپهری/ هشت کتاب