مسیر برودپیک و ارزش نویسا بودن

مسیر برودپیک و ارزش نویسا بودن

(نوشته شده در مهر ماه 1396)

بازنویسی مهرماه 1403

چند روز پیش با دوستی درباره‌ی کتاب‌هایی که درباره‌ی کوهنوردی در ایران نوشته و منتشر شده است؛ حرف می‌زدیم که یاد کتاب جذاب “مسیر ایران بر فراز برودپیک” افتادم و یادم افتاد که یادداشتی بر این کتاب نوشته بودم. یادداشت را پیدا کردم و دیدم همان‌قدر که درباره‌ی محیط‌زیست و طبیعت است و به‌ویژه درباره‌ی کوهنوردی، درباره‌ی “ارزش نوشتن” است و این درست همان چیزی است که این روزها زیاد به آن فکر می‌کنم که:

چرا ما کم می‌نویسیم؟ چرا مردمانی نانویساییم؟

چرا ما کم نوشته‌ایم و مجبوریم نانوشته‌های فراموش شده‌امان را هربار به تلخی بیش‌تری تجربه کنیم؟

بخش زیادی از تلخی‌های اجتماعی، تاریخی و حتا محیط زیستی که تجربه می‌کنیم محصول کم‌حافظه‌گی ماست. ما دچار فراموشی هستیم و تاریخ فراموش‌کاران را تنبیه می‌کند، با تکرارِ تلخِ شکست‌ها و محنت‌ها، و نانویسایی یکی از مهم‌ترین دلایل کم‌حافظه‌گی ماست.

—–

روزهای آخر تیرماه سال نود و دو روزهای تلخی بود. سه جوان بی‌نظیر ایرانی در بازگشت از صعود منحصر به فرد به قله هشت‌هزار‌و‌چهل‌و‌هشت‌متری برودپیک در پاکستان راه گم کرده بودند و در ارتفاع بالای هفت‌هزارمتری گیر افتاده‌ بودند. بچه‌های باشگاه آرش بودند. از طریق دوستان مشترک دورادور می‌شناختمشان، جوان بودند و بسیار جسور و پیشتاز و خیلی زود نامشان در بین کوهنوردان ایرانی شناخته شده بود. آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبا جراهی. رفته بودند برای گشایش مسیری نو بر روی یک قله‌ی هشت هزارمتری-فکرکردن به این‌کار هم جسارت می‌خواهد- رفته بودند و در بازگشت، برف‌بارش؛ راه‌شان را کج کرده‌بود و کولاک گیرشان انداخته بود.

آیدین بزرگی با تلفنش در تماس بود و وضعیتشان را گزارش می‌کرد. تلاش‌ها برای کمک‌رسانی به آن‌ها ناکام ماند و پس از سه روز توقف فعالیت‌های امداد اعلام شد و آن‌ها تکیه کرده به سنگ‌های غولی به نام برودپیک، با کوهستان یکی شدند و همان‌جا ماندند.

حالا یادداشت‌های آیدین بزرگی از دو صعود ناموفق قبلی و چند یادداشت کوتاهش پیش از آخرین صعود که مسیر نو را به نام ایران ثبت کرد، به همراه چند متن دیگر به کتابی خواندنی تبدیل شده است.

“مسیر ایران بر فراز برود پیک” که مجید بزرگی و آزاد بهادری گردآوری‌اش کرده‌اند. محصول ذهنی نویسا است. محصول هوشمندی و تلاشِ کوهنوردی که تجربه‌هایش را می‌نوشت.

نشر چشمه آن‌را در رده نا-داستان شناسنامه‌دارش کرده، اما به نظر من داستان است… یکی داستان است پر آب چشم!…کتاب را باید بخوانید.

—-

از بعضی قسمت‌های کتاب می‌شود گذشت-مثل مصاحبه با خانواده سه کوهنورد – چند قسمت هم دارد که برای غیرکوهنوردها کمتر جذاب است؛ مثل بخش‌هایی که تاریخچه‌های صعود را توضیح داده است. بخش محوری کتاب یادداشت‌های آیدین است.

آخرین یادداشت او مربوط به ساعت‌های آخر پیش از حرکت نهایی برای قله است. “آخرین جملاتم را پیش ازعازم شدن می‌نویسم. رفتن رسیدن است. هدف قله نیست. هدف جرآت کردن است. (ص ۱۸۲)

هدف جرات کردن است…

نوشته‌های آیدین در جریان سه تلاش بر روی برودپیک به تدریج شکل دلچسب‌تری پیدا کرده است و روایت؛ قوام بهتری یافته و جمله‌ها بجاتر و ترکیب‌ها منطقی‌تر شده‌اند و زیبایی متن بیش‌تر و بیش‌تر شده است.

موقع خواندن متن به “جادوی نوشتن” فکر می‌کردم. کوهنوردان اندکی هستند که می‌نویسند (مثلا رینهولد مسنر). این کوهنوردان هم به خود و هم به دیگران خدمت بیش‌تری کرده‌اند. کسی که می‌نویسد گویی درک عمیق‌تری از تجربه‌ای که در حال زیستن آن است به دست می‌آورد. حالا برودپیک را از دریچه‌ی ادراک آیدین بزرگی تماشا می‌کنیم و با تجربه‌ی بزرگ شدن او در جریان سه صعود، به تجربه‌ی بی‌نظیر حضور یک انسان در فضایی غریب نزدیک‌تر می شویم.

برودپیک در این کتاب به پدیداری در ادراک آیدین بدل شده است که برای ما نیز به شیوه‌ای تازه به ادراک در می‌آید. یادداشت‌های دیگری از آیدین در این کتاب هست از سایر صعودها و برنامه‌هایش که بیش از جذابیت فنی- که برای برخی اهمیت زیادی خواهد داشت- جذابیتی متنی دارد. اینکه کسی عادت داشته تا شکل مرتبط شدن‌اش با محیط را بنویسد، الگویی از تلاش برای درک بیش‌تر محیط و درگیرشدن فعالانه‌تر با جهان است، درست همان‌کاری که موقع تلاش برای رسیدن به یک قله‌ی برفی می‌کنیم.

نوشتن روشی بی‌نظیر برای نزدیک شدن به خود است و “من شناسا” را “من‌تر” و “شناساتر” می‌کند.

آخرین تماس‌های آیدین با کیومرث بابازاده در کتاب مستند شده است که وجهی سینمایی به داستان می‌دهد و اندوه ماجرا را مکرر می‌کند. دو متن از دو کوهنورد/ نویسنده‌ی آمریکایی که با تیم ایرانی در کمپ اصلی همراه بوده‌اند در کتاب آورده شده است. هر دو متن بسیار زیبا و تاثیر گزارند. اگر حوصله خواندن خیلی از جاهای کتاب را نداشته باشید این دو تکه را باید حتما بخوانید.

کوهنوردها که باید حتما کتاب را بخوانند. فعالان محیط زیست نباید از دستش بدهند و کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای هم از خواندن خیلی از بخش‌های آن لذت خواهند برد.

نگاه کنید به : مسیر ایران بر فراز برودپیک/ گردآوری: مجید بزرگی و آزاد بهادری/ نشر چشمه