نوشته شده در فروردین 1404
با این اضطرابهای تمامنشدنی چه باید کرد؟
صبح با دلشورهای که بیهوا در هواست از خواب برخاستهایم. جهان امروز چه شکلی خواهد شد؟ یک نفر تند میرود سراغ خبری که خیالش راحت شود جنگ نخواهد شد، یک نفر رفته سراغ صفحهای تا خیال کند فقیرتر نشده، یک نفر خوابآلود دارد دنبالِ صفحات بینام اخبار میچرخد، دنبال خبری میان خبرهاست تا دلشورهی چسبیده گوشهی سینهاش را کمی آرام کند.
از هر دغدغهای که حرف میزنیم آخرش سر از جوری اضطراب درمیآورد.
هر خبری منشأ دلشورهای تازه است.
این باید اساسیترین پرسشمان باشد که: با این اضطرابها چه باید کرد؟
یادم نیست این جمله را از کدام کتاب یا از چه کسی در گوشهای یادداشت کرده بودم که «اگر بیشتر تاریخ بخوانیم تا اخبار، از زندگی بیشتر لذت خواهیم برد و کمتر گرفتار رنج و اضطراب خواهیم بود».
واقعاً میخواهیم برای اضطرابها و دلشورههای هرروزهمان کاری کنیم؟ خیال میکنم اینطور که ما خودمان را سپردهایم دست رسانهها و … کاری جز ریختن هیزم بر این آتش نمیکنیم.
اضطرابها موذیانه در تاروپود زندگی ما میدوند و زمان انگار چیزی نیست جز عبور از اضطرابی به اضطراب دیگر و جهان آمیزهای است از اشکال گوناگون اضطراب. از اضطراب نانی که هر روز کوچکتر و گرانتر میشود تا اضطراب دور و نزدیک مرگ، تا اضطراب نرسیدن به یک قرار دلخوشانه، تا اضطراب نداشتن آب، رفتن برق، حرفهای مردی آنسردنیا، زنی که بیقرار بچههای دورافتادهاش به پنجرهی بیرونق بهار نگاه میکند…
رولو می در سرآغاز کتاب قدیمی اما همچنان خواندنی «معنای اضطراب» مینویسد: هر شهروند هشیار جامعهی ما چه بر پایهی تجارب خویش و چه بر پایهی مشاهداتی که از همنوعانش داشته، بدین نکته پی خواهد برد که اضطراب در قرن بیستم پدیدهای ژرف و فراگیر است و از مسئلهای نهان به مسئلهای آشکار تغییر چهره داده است.
خب، باید اجازه دهیم جهان هر طور که میخواهد روی سرمان آوار شود و با هزار واژهی گولزننده که ساختهی دست صاحبان ثروت و قدرت و رسانه است بر انبوه اضطراب ما بیفزاید و از فزونی این بار مهیب، جیب خودش را پر کند؟
صفحات خبر چیز زیادی به ما نخواهند گفت و جز افزودن دلشوره و احساس حماقت کاری با ما نخواهند کرد. آن جملهی رواقیگون چیزی عجیب از حقیقت را با خود دارد.
اگر بیشتر تاریخ بخوانیم تا اخبار، از زندگی بیشتر لذت خواهیم برد و کمتر گرفتار رنج و اضطراب خواهیم بود.
اگر بیشتر برویم سراغ محصولات اصیل بشری همچون ادبیات و هنر، آرامتر خواهیم بود، حتا اگر اخبار جهان پر باشد از محصولات وسوسهانگیزی که جز افزودن بیقراری و اضطراب قرار نیست کاری با روان ما بکنند.
آرامتر و اندکی فکورتر در میانهی این آشوبها و هیاهوها.
صبح که از خواب برخاستم یکسره رفتم سراغ تاریخ. عجیب بود که خیلی تصادفی فصل بقراط از کتاب «تاریخ تمدن» ویل دورانت را باز کرده بودم. بقراط به طبیبان توصیه کرده بود علاوه بر پیشهی خود فلسفه نیز فراگیرند و دوستدار حکمت باشند و سخت مراقب خویشتن باشند و جز آنچه ضروری است چیزی نگویند.
آیا توصیهی بقراط به کار کم کردن اضطراب در این جهان پرآشوب میخورد؟
آیا خواندن تاریخ و ادبیات کار هوشمندانهتری نیست؟
نگاه کنید به:
معنای اضطراب، رولو می، ترجمهی عدنان اکبری، نشر دانژه
تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد دوم، ص 388