آنری برگسون

در پایان ها و چرخش ها

نوشته شده در اسفند ماه 1403/ کرج

آنری برگسون تعبیری دارد به این مضمون که: همان، همان که هست نمی‌ماند!

هر اندازه که روزگار اندوهناک بنماید باز هم اسفند ماه همان که هست نمی‌ماند. سال همان که هست نمی‌ماند. حقیقت جهان، بی‌تردید اصل تغییر است. و ما در پسِ پشتِ آگاهی خود این را می‌دانیم و رمز ماندگاری ما در جهان همین است که باور داریم؛ همان، همان که هست نمی‌ماند، خاصه در بهار!

برگسون وقتی غرق در فرایند لذت‌بخش پیاده‌روی بود به این مکاشفه‌ی شگفت رسید که حقیقت جهان آن‌گونه که افلاطون و تمام فیلسوفانِ پس از او خیال می‌کردند، اصالت ثبات نیست و گذر از با‌ثبات به بی‌ثبات معنایش فروکاهی و نابودی نیست، که حقیقت جهان بر مدار حرکت و تحول می‌چرخد.

برگسون در «فکر و تحول» می‌نویسد: در برابر منظره‌ی تماشایی این تحرک فراگیر در جهان ممکن است آدم‌ها سرگیجه بگیرند. این آدم‌ها به زمین سفت خو کرده‌اند و برای فکر کردن و هستی داشتن محتاج نقاط ثابتی‌اند که همواره به آن بچسبند. واقعیت اما دارای ذاتی ایستا نمی‌نماید، بلکه پویایی خود را در تداوم و تنوع خویش به رخ می‌کشد. آنچه در ادراک ما بی‌حرکت و یخ‌بسته بود گرم می‌شود و به حرکت می‌افتد. همه‌چیز در اطرافمان زنده می‌شود، همه‌چیز در درونمان دوباره جان می‌گیرد. تکانه‌ای عظیم موجودات و اشیاء را جارو می‌کند و به پیش می‌راند. از جا کنده خواهیم شد.

در پایان‌ها و چرخش‌ها، در نوروزها و جوانه‌زدن شاخه‌ها، در تحول جهان به یاد می‌آوریم که حرکت به سمت کاستی نیست و تلاطم معنایش نیستی نیست. جهان همان جهان که هست نمی‌ماند. ما همان که بودیم نمی‌مانیم. جهان و ما تازه خواهیم شد.

ما خانه‌هایمان را خواهیم تکاند و جهان تازه خواهد شد.

اسفند ماه که می‌شود دلمان شاد می‌شود. چرا؟ در پایان‌ها چه چیز شگفت‌انگیزی نهفته است که مردم را این‌طور به خیابان می‌کشاند برای سبزه‌ای یا چند دانه میوه‌ای؟ گویی در ادراک بی‌ثباتی جهان است که همه‌چیز در اطرافمان زنده می‌شود و همه‌چیز در درونمان جان می‌گیرد. ما در سخت‌ترین حالت‌های وجودی‌مان با سخن برگسون هم‌نواییم که «هیچ حالت نهایی یا شیء تغییرناپذیری در کار نیست» و همین باور است که ما را امیدوار و زنده نگه می‌دارد.

بهار خواهد شد و جهان تازه خواهد شد و همان، همان که هست نمی‌ماند.

همه‌ی نقل‌قول‌ها از کتاب: برگسون، نوشته‌ی مایکل فولی، ترجمه‌ی صالح نجفی، نشر هنوز