ارزش کار داوطلبانه به بهانه ی روز داوطلب

نوشته شده در 1 دی ماه /1400 کرج دیروز با جمع کوچکی حرف کشید به روز داوطلب. حرفی آمد وسط که مدتها وسط ذهن من بود. دوستی در آن جمع میگفت که این پدیدهی یکی دو هفته کار کردنِ داوطلبانه در یک سازمانِ خیریه یا غیردولتی و درخواست یک گواهی برای فرایند مهاجرت و گرفتن […]
اصل فراموش شدهٔ لذت!

با دوستی قدیمی حرفمان کشید به داستان سازمان غیر دولتی جبهه سبز ایران، که زمانی بزرگترین سازمان محیطزیستی مردمی سرزمین بود و رفتیم سراغ این پرسش همیشگی که چرا این سازمان زمانی آنهمه پویا بود و جریان داشت و آدمهایش با شور و شوق از کوه وکمر بالا میرفتند برای جمع کردن زبالهها و دانهدادن […]
کتاب کوچکی از هاروکی موراکامی: از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم؟

نوشته شده در اسفند 1402 سال هشتاد و نه؛ افسردگیِ غریبی را تجربه میکردم. سال مزخرفی بود که تمام نمیشد. نه خودم و نه اطرافیانم نتوانستند کمکی به بهبود حالم بکنند. وقتِ پرسهزنی در میان کتابهای کتابفروشی چیستا، که آن وقتها نزدیکِ خانهی ما بود، کتابِ کوچکی از موراکامی به چشمم خورد. همان سالها «کافکا […]